تبلیغات
انیمه انیمه انیمه و باز هم انیمه - تولد قوی ترین سرباز بشریت!

تولد قوی ترین سرباز بشریت!

چهارشنبه 5 دی 1397 11:12 ق.ظ

Writer : eve miyazano
امروز(در واقع دیروز) تولد خاص ترین و ارزشمند ترین موجود و کاراکتر دنیا بود.
 البته تولد چندین نفر بود ولی مهم ترینشون همینه:)
مردی قدرتمند
مردی با عشق به چای
مردی با قلبی از سنگ
مردی با قد 160
مردی با موهای سیاه



لیوای آکرمن:)
من دیگه چیزی نمیگم برین ادامه :)

تولد لیوای در جامعه اتک:

ارن: بچه ها! یه ناشناس امروز صبح بهم پیام داد امروز تولد کاپیتانه!
کنی: وااا! مگه اونم تولد داره؟
ساشا: البته احمق :| همه آدما روزی در سال دارن که میتونن تا دلشون بخواد بخورن، و اون روز روز تولدشونه!
همه آهی از دست اسن دو تا احمق میکشن.
کریستا: نه ساشا جان :) روز تولد زاد روز به دنیا اومدن آدمه
ساشا: که توش میشه هر چقدر دوست داری غذا خورد، هیچکیم بهت گیر نمیده.
 میکاسا میگه: خب تولد کاپیتان کوتوله به ما چه؟
ارن با صورتی سفید از ترس و بی احترامی به مقدسات: م‌میکاسا! راجع به کاپیتان لیوای اینطوری حرف نزن...
جان: میکاسا راست میگه! اصن تولد اون به ما چه؟؟؟؟؟؟ پسر تایتانی !
آرمین: بچه ها لطفا آروم باشین...
همون موقع قبل از اینکه ارن و جان برن سراغ گیس و گیس کشی، هانجی از ناکجا آباد سبز میشه.
هانجی: درست شنیدم؟ امروز تولد کوتوله است؟
ارن: هانجی سان! شما لطفا بس کنید...
هانجی (بی اعتنا) : پس امروز تولدشه ها! از کی شنیدی ارن؟
ارن: از (در گوش هانجی) پیس پیس پیس پیس پیس پیس
هانجی: عاها! اون همیشه منابعش موثقه... خب حالا اگه امروز تولد لیوایه باید براش تولد بگیریم!!!
کریستا: به نظر منم ایده خوبیه!
جان: به ما چه آخه؟
ارن: اینطوری نگو جان! امروز تولد قوی ترین بشریته! باید براش تولدی در خور بگیریم! یه کیک 1 متر در 150 سانت و یه جای....
هانجی: ارن! ما در اون حد بودجه نداریم!!! در ضمن خود لیوایم خوشش نمیاد. کیک دوست نداره، تا همین حد که چایی باشه براش کافیه.
ساشا: نه فقط چایی نه! من گشنمه!
جان: کارد بخوری!
ساشا:://///////////
ارن: خب پس اگه اینطوره.... بریم حداقل سرسرا رو تمیز کنیم.
جان: من هنوز مخالفم.... مسخره است! ارزششو نداره میکاسا!! یه چیزی بگو
میکاسا: من با هر‌چی ارن بگه موافقم.

بعد از سه ساعت و خورده ای شستن و رفتن و سابیدن:
ارن: خب..... حالا بریم براش کادو بگیریم...
جان: من پولمو برا اون کوتوله وسواسی خرج نمیکنم...
ارن: جان اگه یه بار دیگه....
آرمین: بچه ها..... آروم باشین. اگه داریم تولد میگیریم پس بهتره تولد درست و حسابی بگیریم جان!
میکاسا: ارن.... تو لازم نیست چیزی بخری. من به جای تو میگیرم
ارن: نه میکاسا نمی‌خواد....
قبل از اینکه ارن بتونه جم بخوره میکاسا محو میشه.
کریستا: امممم.... کادو خریدن برا کاپیتان کار سختیه نیس؟
آرمین: نه چندان.... من چایی میخرم... تو هم میتونی جارو بخری.
ساشا:فقط سیب زمینی
کنی: شیشه شور :|
جان: اممممم کتاب شاید؟ 
کنی: شاید یه..... دستمال سر برا تمیز کاری
ارن: هر چی میکاسا گرفت :/
***
بعد از گرفتن هدایا و وقت باز کردنشون:
لیوای:| با ورم نمیشه این همه وقت برا یه همچین کاری گداشتینو در ضمن حتی خوب تمیز هم نکردین علاوه بر اون....
هانجی: منظورش اینه که خیلی متشکرم... 
لیوای: نه منظورم این نبو....
هانجی: حالا جندان هم منظورت مهم نیست. بیا کادو ها رو باز کن.
ارن: هی میکاسا... پیس پیس. چی خریدی؟؟
میکاسا: حالا میبینی...
ارن: امیدوارم چیز فوق العاده ای خریده باشی...
میکاسا: شک نکن عالیه :)))
لیوای بعد از اینکه کادوی همرو باز کرد و سر هر کدوم یه تچ گفت رسید به کادوی ارن که میکاسا گرفته بود.
کاغذ کادو رو خیلی مرتب باز کرد.
قیافه جان: 0_0
فیافه ساشا: 00__00
قیافه کنی: 0_0
قیافه آرمین: 0_0 شت
قیافه هیستوریا: -_-
قیافه ارن: شت شت شت شت T^T
قیافه هانجی: ؟_؟
قیافه  میکاسا: ^_^
قیافه لیوای: -_- وات د فاک؟
کادوی ارن خیلی زیبا لای یه کاغدپیچیده شده، و توی اون کاغذ یه جفت کفش زیبای زنونه پاشنه 10 سانتی ظریفه.
لیوای: دفتر من یائگر! همین الان!
ارن: چیه نه به خدا....





Comments : نظرات
Edit: چهارشنبه 5 دی 1397 12:12 ب.ظ