تبلیغات
انیمه انیمه انیمه و باز هم انیمه - مصاحبه!

مصاحبه!

شنبه 5 خرداد 1397 09:43 ق.ظ

Writer : eve miyazano
Time: مصاحبه! ، اتک آن تایتان ، anime meme ،
کنیچیوا مینا سان!
تصمیم گرفتم برم با شخصیت های انیمه ای مصاحبه کنم.
هر شنبه تو وب براتون مصاحبه میذارم:))
برای انتخاب شخصیت بعدی مصاحبه تو نظرسنجی شرکت کنید!
برای خوندن مصاحبه من برید ادامه:)))
مجری: سلام به همه بینندگان و خوانندگان عزیز! بدون حرف پس و پیش،
 بریم سراغ مهمون عزیزمون که کسی نیست جز....
لیوای آکرمن!!
دست سوت و جیغ و خون دماغ
لیوای با صورتی پوکر وارد میشود.
لیوای:خدایی این برنامه بیننده داره؟
مجری:البته که بیننده داره! نمی خوای سلامی چیزی بهشون بگی؟
لیوای: سلام بدبختای بیکاری که نشستید دارید این رو می خونید،
 (خطاب به حضار جیغ کشان) اه! این نمی تونن خفه شن؟
مجری:خیلی خب! نمی خواد سلام کنی!
لیوای آه می کشه.
مجری: خیلی خب! یه راست میرم سر اصل مطلب، سوالیه که نود درصد بیننده هامون داشتن.
تو چرا انقدر دختری کشی؟
لیوای: کی؟ من؟
مجری: په نه په، من! آره دیگه تو! خیلی جذابی خدایی.
لیوای: من نمی دونم داری راجع به چی صحبت می کنی. ولی بیننده هاتون خیلی بد سلیقه 
ستن. من اصلا هم دختر کش و جذاب نیستم.
مجری در حالی که خون دماغش را پاک می کند: چه جذااااااب و فروتن ^-^
لیوای پوکر وار خیره می شود...
مجری: خیلی خب! بریم سراغ سوال بعدی، نظرت راجع به ابرو های اروین چیه؟
لیوای: یکی از ترس هام اینه که یه روز ابرو هاش از رو صورتش سر بخورن بیان رو صورت من
مجری: خب راجع به خود اروین چی؟
لیوای: باید نظری راجه بش داشته باشم؟ یه اسکل یه دست دیگه؟
مجری: پس یعنی شیپ لیوای و اروین رو قبول نداری؟
لیوای: جانم؟؟؟ من و سلطان ابرو رو شیپ می کنن؟
مجری: البته، خیلی خب، پس شیپ لیوای و ارن رو که دیگه باید قبول داشته باشی؟
لیوایی:***من و ارن؟ اون سنش نصف منه!!
مجری: پس هانجی؟
لیوای: اون اسکل چارچشم؟ نه!!!!!
مجری: پترا؟
لیوای: اون که... اون که......
مجری اشک هایش را پاک می کند.: ببخشید حوسم نبود. پس دیگه فقط میکاسا میمونه!
لیوای: ***************************
مجری: باشه فهمیدم! انقدر فحش نده، نفس بکشش! آروم باش! باشه فهمیدم! 
بهش فکر هم نمی کنم!
لیوای دندون هاش رو بهم میسابه.
مجری: خب پس عشقت کیه؟؟ 
لیوای: عشق اول و آخر من.......
مجری خون دماغ می شود.
لیوای: عشق اول و آخر من.......
یک شیشه شور وارد اتاق می شود. 
مجری: هوی کارگردان! کی این شیشه شور رو راه داده؟
شیشه شور: لیوای عسیسم، با من ازدواج می کنی.
لیوای(سرخ شدن):....بلع :)
مجری غش می کند.
کارگردان آهنگ تایتانیک را پخش می کند...


مجری از روی زمین: با این خبر هیجان انگیز به پایان برنامه می رسیم. 
من برم با دازای خودکشی کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!







Comments : نظرات
Edit: سه شنبه 8 خرداد 1397 12:05 ب.ظ