تبلیغات
انیمه انیمه انیمه و باز هم انیمه - چی میشد اگه شخصیت های اتک و توکیو غول برن تو عاشقان شیطانی؟

چی میشد اگه شخصیت های اتک و توکیو غول برن تو عاشقان شیطانی؟

شنبه 23 تیر 1397 03:23 ب.ظ

Writer : eve miyazano
Time: قیمه ها رو ریختن تو ماستا! ، توکیو غول ، اتک آن تایتان ، عاشقان شیطانی ،
موضوعش رو لارا پیشنهاد داده.
شخصیت هاش: اتک و توکیو غول و عاشقان شیطانی
فضا: عاشقان شیطانی
موضوعاتی که دادین خیلی خوب بودن! آریگاتو ^_^

توکا: کانکی! این کدوم جهنم دره ایهه که ما اومدیم!؟ این اینجا چه غلطی می کنه؟ کانکی؟ هوی! با توام!
کانکی: توکا چان! عزیزم! آروم باش! 
توکا: راست می گی! باید آروم باشم! ولی دقیقا بگو این اینجا چی کار می کنه!
تسوکیاما: اوه! دوست عزیزم! کانکی! وای! هنوز رایحه ی فوق العاده ات.....
توکا: خفه!
هینامی: هی! اونه چان! اون پسر عجیبه با اون آقاهه و اون دختر شال قرمزه ههم اینجان! ببینشون!(به اتکیا اشاره می کنه)
توکا: آره! همون پسر هیولا هست! 
***
ارن: باز دوباره کجاییم؟ 
آرمین: کجاییم واقعا؟ چقدرم جای خوشگلیه!
ارن: خوشگلیش مهم نیست ارمین! دیواار ها کجان؟! اگه بشریت به ما نیاز داشته باشه چی؟ تایتان ها! همشون رو میکشم!!!!!!!!(دستش رو نزدیک دهنش می بره)
توکا یهو شیرجه میزنه: نهههههههههه! اینکار رو نکن! اینجا هیچ تایتانی نیست به خدا! آروم باش پسر جون! دستت رو گاز نگیررررررررررر!
لیوای: اه! ببین ارن! یه ذره آبرو هم واسمون نذاشتی! حتی وقتی یه جایی هم میریم که برامون غریبه بازم از اسکل بازیات آسی ایم!
اروین: سلام خانم! ما قبل شما رو دیدیم؟
توکا:من همون بدبختیم اومدین کافه ام رو داغون کردین! 
اروین: اوه! بله! از دیدنتون خیلی خوشوقتم!
توکا: چیش!
هینامی: اوه! اونی چان!!!!!!!!!!!
توکا: هینامی با کیه؟ کانکی که اونوره؟
هینامی: اونی چان! اونی چان! (می پره بغل لیوای) (؟!)
لیوای: اوی! منو چی صدا کردی؟
هینامی: چون کار شما از اونه چان و اونی چان من سخت تره شما الان اونی چان منید!
هانجی: اوه! لیوای! برادر بزرگتر شدی! 
لیوای در ذهنش: الیزابت!!!!!!!!!!!!! فارلان!!! الیزابت هم من رو اونی چان صدا می کرد! الیزابت! متاسفم نتونستم ازت محافظت کنم! همینطور از تو فارلان!
در ظاهر: خفه شو هانجی!
کانکی در حالی که تسوکیاما بهش چسبیده: اوه1 توکا! هینامی! شما اینجایین!! یه آدم زنده پیدا کردم!
توکا یدونه میزنه و تسوکیاما رو پرت می کنه اونور: دست به کانکی من نزن!
میکاسا به ارن: میبینی ارن؟ اون دختره دوستشو رو کانکی من صدا زد! پس منم تو رو ارن من صدا می زنم! 
ارن: میکاسا! خواهشمی کنم بس کن!
جان: میکاسا! میکاسا1 میتونی من رو جان خودت صدا کنی!
میکاسا: جان خودت! می تونی خفه شی؟
جان: T-T
به آدم زنده می رسن.
شو روی مبل در حال آهنگ گوش کردن خوابیده
آرمین: آقا! آقا بیدار شید!
کانکی: بذار من امتحان کنم! آقا! لطفا بیدار شید!
اروین: اینجوری باید بیدارش کنی: اقا! پاشو! جناب!
لیوای و توکا: هیچکدومتون بلد نیستید درست کسی رو بیدار کنید.
پشت مبل وایمیسدن، مبل رو گرفتن و شمردن: یک! دو! سه!
با هم مبل رو هل دادن و شوی بدبخت افتاد رو زمین!
هینامی: آفرین اونی چان! آفرین اونه چان!
لیوای تو ذهنش: الیزابت!!!!!!!!! فارلان!!!!!!!!!!!!!!! T-T
لیوای در ظاهر: -_-
کانکی: ولی.... اونی چانت من بودم T-T
شو: هیچ معلومه شما چه مرگتونه؟
ایاتو و لایتو و یویی می دوان پایین
لایتو: صدای چی بود؟؟
آیاتو: شما ها اینجا چی کار می کنین؟ بدون اطلاع سرورتون اینجا چی کار می کنین!
ارن: سرور مون؟ تو سرور من نیستی!!!!!!!
تسوکیاما: اوه! چه دوشیزه زیبایی! چه رایحه ی دل انگیزی! شرط می بندم گوشتتون طعم و هارمونی فوق العاده ای داشته باشه!
شو و لایتو و آیاتو: یویی برای منه! بهش دست نزن!
تسوکیاما کاگونه اش رو در میاره: می تونیم امتحان کنیم!
لایتو و آیاتو و شو و تسوکیاما مشغول جنگیدن سر یویی می شن.
لیوای: این رفیقتون کیه؟ 
توکا: رفیقمون نیست! یه اسکلیه می خواد این رو بخوره!
لیوای: بله.... بسیار خوب!
رجی میاد پایین: اه! شو! یدقه ولت کردم ها! ببین چه آشوبی شده!
رجی: اینا دیگه کین؟ کلیسا چرا یهو این همه آدم فرستاده؟ چرا دختر نیستن همشون؟
اروین: من اروین اسمیت هستم! فرمانده گشت شناسایی و شما؟
رجی: رجی ساکاماکی! 
لیوای: چه عمارت کثیفی دارین!
رجی: کثیففففففففففففففففففففففففففففف؟
*اطلاعاتی از رجی در دسترس نیست ولی مثل این که بعد از این جمله سکته میزنه*
شو: ول کنین دیگه! من خشته شدم! 
مبل رو صاف می کنه و میره روش میخوابه.
کانکی: همیشه اینجوریه؟
آیاتو: آره!
لایتو رو به توکا: به به! میشه اسم شما دوشیزه زیبا رو بدونم؟
توکا: خفه1 ایشششششششششششششششش!
لایتو: چه بوی دل پذیریه.... به به! کمی از خونت به من بده!
توکا کاگونه اش رو درمیاره: برو ببینم پسره عوضی اشغال ! هرچی من هیی نمی گم هی پرروتر میشه ! ****! *****! **********************!
کانکی میپره ستش رو میذاره رو گوش های هینامی.
هینامی: مگه اونه چان چی داره میگه؟
کانکی: هیچی! اصلا مهم نیست!
لیوای: من واقعا یکم دیگه تو این مکان کثیف بمونم میگرن می گیرم! بریم بیرون!
کانکی: دارین میرین؟
توکا: راهبرگشت رو پیدا کردین به مام بگین!
هینامی: خداحافظ اونی چان!!!!!!!!!
لیوای در ذهنش: الیزابتتتتتتتتتتتتتتتت! فارلان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من خیلی اونی چان بدی بودم T-T
در ظاهر: -_-





Comments : نظرات
Edit: شنبه 23 تیر 1397 04:11 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30