تبلیغات
انیمه انیمه انیمه و باز هم انیمه - مصاحبه (پس از مدت ها)

مصاحبه (پس از مدت ها)

یکشنبه 17 تیر 1397 10:44 ق.ظ

Writer : eve miyazano
Time: خادم سیاه ، مصاحبه! ،
ببخشید دیر شد.
ادامه
مجری: سلام به همه خوانندگان عزیز! مهمون این هفته! این شما و این سباستین میکاییلز.
دست و جیغ و خون دماغ ( به مقایر زیاد)
سباستین: سلام به همه بینندگان دلربا و فریبنده!
مجری: س...لام..... سباس...چا....نه چی دارم می گم........سلام سباستین سان!
سباستین: سلام به شما بانوی زیبا!
مجری: آماده اید برای شروع مصاحبه؟
سباستین: قطعا!
مجری: بسیار خب. کاری هست که شما نتونین از پسش بر بیاین؟
سباستین: تصور نمی کنم.
مجری: میتونید در حالی که دارین مسئله فیزیک کوانتوم حل می کنید و با یه دست کیک درست کنی و در همون حال گرل رو از سرت وا کنی.
سباستین: قسمت گرلش سخته. اما اگه ارباب جوان دستور بدن حتما.
مجری: ما به همین منظور ارباب جوان رو آوردیم پشت صحنه. سیل میشه لطفا دستور بدی سباستین اینکار رو بکنه؟
سیل: سباستین، هرکاری که میگه بکن.
سباستین: بسیار خب.
*شروع ب حل مسئله می کنه و کیک درست می کنه*
مجری: گرل رو آزاد کنید.
گرل ازاد میشه: سباس چاننننننننننننن! 
سباستین با یه دست مسئله رو حل میکنه و با یه دست گرل رو از سر خودش وا می کنه و در همون حین کیک میپزه.
کیک آماده میشه: بفرمایید! و این هم مسئله کوانتوم.
مجری: بسیار خب! گرل رو ببرید!
گرل *در حال برده شدن*: نه!!!!!!!!! سباس چان!!!!!!!!!
مجری: بهت ایمان اوردم. 
سباستین: من ه شیطانم. شما یه شیطان پرستید؟
مجری: چی نخیر! من ظورم این نبود -_-
سباستین: شما گفتید ایمان اوردید؟
مجری: خیلی سادیسمی سباستین!
سباستین: قربان شما!
مجری: -_-
سباستین ^_^
مجری: خب، میریم سر سوال بعدی، چرا انقدر به سیل وفاداری؟
سباستین: چه سوال مسخره ای. خب باهاش قرار داد بستم.
مجری: ببینین، منم با اینجا قرارداد بستم، ولی سال به سال حقوق بم نمی دن. 
سباستین: تصور میکنم قرارداد ما خیلی فرق داره.
مجری: بسیار خب! میریم سوال بعدی، چرا انقدر از گربه ها خوشت میاد؟
سباستین: چون زیبان! انعطاف پذیرن. و خیلی نامرد و بی وفان. اون ها بی شک بهترین مخلوقاتن *^*
مجری: می دونی... دلم برات میسوزه، می خواستم بهت چن تا بچه گربه بدمف منتهی دیدم سیل نمی ذاره داشته باشی. 
سباستین : بچه گربه ^_^ نکو! وایی! (خون دماغ می شود)
سیل: سباستین! خوت رو جمع و جور کن!
سباستین(در حال پاک کردن خون دماغ): ببخشید ارباب جوان! جوگیر شدم!
سیل زیرلب: شیطان احمق -_-
مجری: شیطان و اربابش! میشه اینجا بحث نکنین بحثاتون رو بذارین برای بعد.
سیل: برو بابا!
مجری: دهه! بچه! با بزرگتر خودت مودب باش!
سیل: سباستین! من حوصله این جای سطح پایین رو ندارم! بریم!
سباستین: چشم ارباب جوان!
مجری: اه! نمیشه که وسط مصاحبه در برید! هوی! با توام! یارو! جلوشون رو بگیر نذار برن! ای بابا! اینام که رفتن!
مجری: خاموش کن دوربینو ببینم بابا! اینجاهمه خلن! همه!!!!!!!






Comments : نظرات
Edit: یکشنبه 17 تیر 1397 11:39 ق.ظ