تبلیغات
انیمه انیمه انیمه و باز هم انیمه - چی می شد اگه شخصیت های اتک برن تو توکیو غول؟

چی می شد اگه شخصیت های اتک برن تو توکیو غول؟

چهارشنبه 13 تیر 1397 12:14 ب.ظ

Writer : eve miyazano
Time: اتک آن تایتان ، توکیو غول ، قیمه ها رو ریختن تو ماستا! ،
اصلا یادم نبود امروز چهارشنبه است :/ 
این هفته چقدر زود گذشت، فکر می کردم دوشنبه ای چیزی باشه هنوز :/
نه به الان، نه به سال تحصیلی که هر هفته اش یه ماهه....
خیلی خب.... برگردیم به موضوع اصلی
موضوع این هفته رو بهار پیشنهاد داده.
شخصیت ها: شخصت های اتک و توکیو غول
مکان: توکیو غول


توکا: شما دیگه از کجا پیداتون شد؟ :////////////
ارن: بهتره این سوال رو ما از شما بپرسیم!
توکا: شما یهو از غیب ظاهر شدین تو کافه ما! ما باید جوابگو باشیم اونوقت؟
کانکی: توکا چان! توکا چان! اینا مشترین! نباید انقدر باهاشون بد رفتار کنی!
توکا: پس چرا مثل عهد دقیانوس لباس پوشیدن؟
ارن: هی! چرا به لباس پوشیدن ما گیر میدی! لباس های خودتون رو تو آینه ندیدید؟
توکا: چیش! احمق! 
میکاسا: هی! با ارن من درست حرف بزن!
توکا: تویکی خفه شو!
ارن: ارن تو؟ من از کی تا حالا ارن تو شدم؟ تو مامان من نیستی! صد بار!
لیوای خطاب به ارن و میکاسا: میشه یدقه شما دو تا خفه شین ببینیم دقیقا کدوم گوری هستیم؟
کانکی: توکا چان،  می خوای تو بری به قهوه درست کردن برسی من خودم کار اینا رو راه بندازم؟
توکا بدبیراه گویان به آشپزخونه میره.
کانکی: از بدرفتاری همکارم متاسفم! چه کاری می توم براتون انجام بدم؟
لیوای: ما دقیقا کدوم جهنم دره ای هستیم؟
کانکی: شما تو کافه آنتیکین!
هانجی: کافه آنتیک..... اسمش رو نشنیدم! داخل کدوم بخش از دیوار....
در کافه می شکنه. بر و بچ سی سی جی وارد میشن. توکا و بقیه از آشپزخونه میدوئن بیرون.
هانجی: یا خدا!!!!!!!! شما دیگه کی هستین؟
جوزو: سلام! اومدیم دوباره از اون قهوه های خوشمزه تون بخوریم!!!!!!!
کانکی: ای وای! به ما حمله شده! همه آماده باشین به ما حمله شده!
توکا کاگونه اش رو در میاره: میییییییییکشیمتووووووووووون!
بازرس مادو: حمله دیگه چیه؟ اومدیم قهوه بخوریم!
آرمین: چی؟ قهوه؟
مادو: امروز روز استراحتمونه، گفتیم بیایم با آرامش یه لیوان قهوه بخوریم، بد کردیم?
جوزو: قهوه های شما خیلی خوشمزه است...
توکا کاگونه اش رو خاموش می کنه : بفرمایین.
مادو: ممنون ^_^
***
اروین: من که دارم یوونه میشم.
لیوای: به من چه؟
اروین: باید برگردیم! اگه تایتان ها یهو حمله کنن چی؟
لیوای: برام کوچکترین اهمیتی نداره.
هانجی: لیوای نگاه کن این دستگاهه (قهوه جوش) چقدر باحاله! این دکمه رو که فشار بدی قهوه میریزه! آخ! سوختم!
لیوای: می گی چه کنم؟
ارن: کاپیتان! ما باید بریم! بشریت ممکننه به ما نیاز داشته باشه.
لیوای: اه! نمی ذارین در آرامش یه لیوان چایی بخورم. اصلا من اشتباه کردم چایی گرفتم! از دست شما خل میشم آخرش!
هانجی: خل هستی!
یادداشت نویسنده: از این جا به بعد اطلاعات چندانی از وضعیت هانجی در دست نیست. طبق گفته شاهدین، هنگام برگشت این گروه ب خانه، هانجی کمی مشکل راه رفتن داشته. طبق گفته شاهدین، دو پای او از زانو به پایین دچار شکستگی شدید و سوختگی تمام بدن از نوع دو شده بود.
***
لیوای که حوصله اش سررفته به همراه میکاسا میره سمت توکا و مادو و هینامی.
مادو: نمی دونی چقدر کار کردن تو سی سی جی سخته خواهر! همش باید مواظب این باشم کار عجیب غریبی نکنه(به سوزویااشاره میکند به)
توکا: بمیرم برات خواهر! کار کافه هم آسون نیست! همیشه چن تا خل و چل میان اینجا رو بهم میریزن! (اشاره به هانجی در حال ور رفتن با قهوه جوش)
میکاسا یهو:شر می بندم هیچ کدوم کارتون به اندازه من سخت نیست!
توکا و مادو: مگه کارت چیه؟
میکاسا: بیست و چار ساعته مواظب اینم.(اشاره به ارن)
هینامی: چندان سخت به نظر نمیاد، کار اونه چان و اونی چان من خیلی سخت تره!
لیوای: نه باور کن کار خیلی سختیه. دارم بهت می گم.
هینامی: آخه اونی چان من هر روز باید با یه عالمه غول و آدم سروکله بزنه. شما فقط باید مواظب اون باشین، اونی چان من باید مواظب همه باشه.
لیوای: مواظبت از همین یدونه اندازه مواظبت از شیشصد تا تو از آدم انرژی می بره!
هینامی: میگم که! امکان نداره! چجور ممکنه؟
لیوای: برو پیشش داد بزن تایتان ها تا بفهمی من چی میگم.
هینامی:؟؟؟؟؟؟؟؟
لیوای: برو!
هینامی: خیلی عجیبه.
به سمت ارن میره.
توکا: اتفاقی که براش نمیفته؟ چیزیش بشه خودم میزنم دهنت رو....
لیوای: چیزیش نمیشه، یعنی.... امیدوارم چیزیش نشه.
***
هینامی: تایتان ها!!!!!!!!!!!!
ارن: چی؟ کی؟ کجا؟
ارن: تک تکشون رو میکشم! همشون رو! خودم میکشم! با دستای خودم خفه شون می کنم!
دستش رو نزدیک دهنش می بره.
میکاسا:ارن!
آرمین: ارن!
اروین: یائگر!
لیوای: خدایی فکر نمی کردم تا این حد اسکل باشه.
سقف کافه میره رو هوا!
لیوای: ارن بس کن! اشتباه شنیدی! اینجا خبری از تایتان ها نیست!
توکا: بر چه اساسی میگی ششصد تای هینامی اندازه یدونه این سختی داره؟ به خدا هینامی خیلی بچه آروم و بی دردسریه! ششصد هزارتاش هم اندازه این نره غول زحمت نداره!
***
کانکی: ژیغغغغغغغغغغغغ! آقا!!!!!!!! چرا سقف کافه رو خراب می کنی! تورو خدا برگردین به حالت اول! اقاااااا!
جوزو: وای خدای من! چقدر باحاله! مگه نه بازرس مادو؟ خیلی باحاله!
هانجی: وای خدای من! ارن اینجام توانایی تبدیل داره! عالیه! فوق العادست!
***
اروین: ارن برگرد به حالت اولت! همین حالا!
لیوای: تو تا آبروی ما رو همه جا نبری ول کن نیستی نه؟
ارن (به حالت انسانی اش برمیگرده):ببخشید کاپیتان! :(
توکا: همه جا چه پر بخاره! حس می کنم اومدم سونا! اوهو اوهو اوهو!
کانکی: حالت خوبه توکا چان؟
توکا: ممنون! به نظرت چه جوریم؟ دارم اینجا خفه می شم.
کانکی: الان اومدم!
مادو: مث که اینجا سرتون شلوغه! ما میریم یه روز دیگه میایم، حالا چه عجله ایه! یه روز دیگه قهوه می خوریم! زیر لب: بمیرم برات توکا چان!
************************************
ببخشید یکم چرت و پرت شد
و دیگه اینکه
ببخشید دیر شد
و باز هم اینکه
جون مادرتون نظر بدید -_-

















Comments : نظرات
Edit: یکشنبه 17 تیر 1397 10:42 ق.ظ